خاطراتی از جنس نور (قسمت دهم)

پیرمرد بی تاب بود و دل نگران! دختر کوچکش را یک بار در نجف گم کرده بود و حالا هم در کربلا. مدام اشک میریخت و به پفکی نگاه میکرد که برای خریدن آن از موکب خارج شده بود تا دل دخترش را شاد کند ولی دیگر نتوانسته بود راهش را پیدا کند. به تماشا بنشینید این خاطره زیبا را که درباره گمشدن دختری ۸ ساله در اربعین ۱۳۹۸ در شهر کربلا می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید